غزلک

کاش یکی بود یکی نبود اول قصه ها نبود

تجاوز کودک 7 ساله به دختر 18 ساله !!!

زن هق هق می‌كرد و اشك می‌ریخت . وقتی دلیل آن همه بی‌تابی و درد را پرسیدم. با نگاهی كه شادی فرسنگ‌ها از آن فاصله داشت گفت: «باورتان می‌شود كودك هفت ساله به جرم مزاحمت برای نوامیس محاكمه شود؟ پسرم ساسان زندگی ما را سیاه كرد. او بچه آدم نیست، بچه شیطان است. دیگر حاضر نیستم حتی یك روز او را نگه دارم. هیچ شباهتی با بچه‌های عادی ندارد. »و بعد كه آرام‌تر شد، تعریف كرد:

«من و همسرم هر دو كار می‌كردیم ولی الان من به خاطر او كارم را از دست داده‌ام. ساسان از سن 2 سالگی پیش مادرم بود. وقتی سه ساله شد آنقدر مادرم را اذیت كرد كه او هم از دست بچه من خسته شد. باورتان نمی‌شود، بچه سه ساله با پرت كردن قاب عكس به طرف مادرم باعث شد كه او بینایی یك چشم خود را از دست بدهد. دیگر رو ندارم به دیدن پدر و مادرم بروم. بعد از آن جریان ساسان را به مهدكودك بردم. هر روزیكی از اولیای بچه‌های مهدكودك شكایت می‌كرد. ساسان چند بار بچه‌های دیگر را كتك زده بود. چند بار سوسك به جان بچه‌ها انداخته بود. باورتان نمی‌شود كه این بچه حتی به حیوانات رحم نمی‌كند. بیش از صدبار ماهی‌های قرمز عید را كشت. او دنبال گربه‌ها می‌كند و آنها را می‌زند و... یك روز با مربی مهدكودك دعوا كرد. من سركار بودم كه خبردادند بروم و ساسان را به خانه ببرم. آن روز صدبار از مربی و مدیران عذرخواهی كردم تا آنها راضی شدند یك فرصت دیگر به ساسان بدهند . هرچه از این بچه پررو و شیطان خواستم كه از مربی خود معذرت بخواهد زیربار نرفت. فردای آن روز فهمیدم كه ساسان در كلانتری بازداشت است. سراسیمه از محل كارم به كلانتری رفتم. این پسر كه نمی‌دانم باید چه چیزی درباره‌اش بگویم به خاطر تلافی و اذیت مربی خود مهدكودك را آتش زد. نمی‌دانم اصلاً كبریت را از كجا آورده بود. به هر حال خدا رحم كرد آن آتش‌سوزی فقط خسارت مالی داشت. ما خسارت را پرداختیم و من مجبور شدم كار خود را رها كنم و مواظب ساسان باشم.

من كه هیچ، اگر تمام دنیا هم جمع شوند از پس این شیطان برنمی‌آیند. از سن 4 تا 6 سالگی خودم از او نگهداری كردم. این دو سال برایم یك عمر گذشت.
30 سال بیشتر ندارم اما موهای سرم مانند زنان كهنسال سفید شده و زود پیرشده‌ام. در این دو سال جرأت نداشتم پلك برهم بگذارم. اگر یك لحظه غافل می‌شدم، او از خانه خارج می‌شد. تا حالا چند بار از پدرش، عموش و من دزدی كرد. برای آن كه او این كارش را تكرار نكند پول بیشتری به او دادم اما این كار نه تنها كمكی نكرد بلكه باعث شد او بیشتر منحرف شود. او در یك چشم برهم زدن از خانه خارج می‌شد و با پول‌هایش چیزهایی می‌خرید كه رو ندارم بگویم. آخر چه كسی باور می‌كند كه یك بچه 6 ساله در عرض پنج دقیقه CD مبتذل بخرد و به خانه برگردد؟

یكبار وقتی به دستشویی رفته بودم، او از خانه فراركرد. سه روز تمام گم شد. بعد از سه روز خودش به خانه بازگشت. وقتی از او پرسیدیم كه كجا بودی؟ گفت: برای تعطیلات رفته بودم شمال! بعدها فهمیدم كه در آن چند روز در خیابان‌ها می‌گشته و شب‌ها را با كودكان خیابانی درپارك‌ها سرمی‌كرده. هرچه روانشناس و مشاور در تهران بوده او را معاینه كردند. فكر می‌كردم رفتار او وقتی به مدرسه برود خوب خواهد شد. اما او روز اول مدرسه سر همكلاسی‌اش را شكست.
درعرض همین چند ماه بیست دفعه از مدرسه فراركرده است. چند روز پیش هم دوباره فهمیدم كه ساسان دركلانتری بازداشت است. وقتی به كلانتری رفتم فهمیدم كه او بعد از فرار از مدرسه برای یك دختر 18 ساله مزاحمت,تجاوز ایجادكرده، در ضمن یك بسته حشیش در جیبش بوده است. دختر بیچاره تمام بدنش می‌لرزید و می‌گفت كه این بچه مثل یك پسر 20 ساله او را مورد آزار قرارداده. من اصلاً نمی‌دانم آن بسته حشیش را از كجا آورده است.
پدرساسان یك پزشك است و من هم لیسانس حسابداری دارم. در تمام خانواده‌ ما یك نفر وجود ندارد كه سابقه كیفری داشته باشد. این بچه برای ما آبرو نگذاشته است. هنوز هفت سال بیشتر ندارد كه پرونده‌ای حجیم در دادگاه برایش تشكیل شده است.

من از قاضی پرونده خواسته‌ام كه او را چند سال در كانون اصلاح و تربیت كودكان نگاه دارد. البته مطمئن هستم مسوولین آنجا هم از پس این جانور برنمی‌آیند و او را از آنجا هم بیرون خواهند كرد....»

و اما ساسان با چشمانی كه از آن آتش زبانه می‌كشید و لبخندی زهرآگین مادر را نگاه می‌كرد انگار از اشك ریختن زن بیچاره لذت می‌برد.
روانشناسان پزشكی قانونی هوش ساسان را بیش از كودكان عادی اعلام كرده‌اند اما این كودك با چنین هوش و ذكاوتی باید در كانون اصلاح و تربیت دوران كودكی را بگذراند.
.................

شاید وقتی دیگر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 7:42  توسط مهسا  | 

بهترین صحنه‌های فیلم‌های هالیوود در سال 2009

 

 

 

در این مقاله ما لحظه‌های خاص فیلم‌های مطرح سال 2009 را به شما معرفی کرده‌ایم، صحنه‌های خاصی که حالا و برای همیشه از ذهن‌هایمان زوده نخواهند شد. پس این صحنه‌ها مجموعا...

10صحنه برتر در فیلم‌های سال 2009

از ابتدای سال 2010 به هر سایتی که سر می‌زنید لیستی از 10 فیلم برتر سال گذشته تهیه کرده است. اما تا بحال چند بار پیش آمده که وقتی به تفاوتهای اندک این لیست‌های مشابه نگاه می‌کنید حداقل با نیمی ‌از آنها موافق باشید؟

از اینها گذشته طبقه بندی و درجه بندی کردن فیلم‌ها در آخر سال خودش یک نوع شغل مهم به حساب می‌آید. ما هم بیش از این بحث را طولانی نکرده و موضوع جالب تری را برای شما آماده کرده‌ایم، در این مقاله ما لحظه‌های خاص فیلم‌های مطرح سال 2009 را به شما معرفی کرده‌ایم، صحنه‌های خاصی که حالا و برای همیشه از ذهن‌هایمان زدوده نخواهند شد.

پس این صحنه‌ها مجموعا از بین تمام فیلم‌های سال 2009 انتخاب شده اند و صحنه‌هایی خنده دار، ترسناک، الهام بخش، یا شاید هم فقط لذت بخش هستند.

10- صحنه  بچه دزدی در فیلم «دزدیده شده»

 

«دزدیده شده» یکی از فیلم‌هایی است که لحظه‌های عالی و برجسته زیادی دارد. اما این یک صحنه هیجان انگیز جزو بهترین صحنه‌های فیلم است. وقتی که برایان میلز (لیام نیسون) بالاخره تلفنی از دخترش کیم (مگی گریس) دریافت می‌کند. این اتفاق زمانی روی می‌دهد که او تمام اروپا را گشته است تا دخترش را از دست جنایتکاران سنگدلی که او را دزدیده اند نجات دهد.
چنین موقعیتی قطعا بزرگ‌ترین کابوس هر پدر و مادری محسوب می‌شود، اما برایان با این مشکل به درستی کنار می‌آید: او درحالیکه به خوبی می‌داند دخترش را دزدیده اند، با آرامش به او  یاد می‌دهد که چه کاری انجام دهد و وقتی که آدم دزدها تلفن کیم را پیدا می‌کنند، برایان با آرامش تزلزل ناپذیر به آنها قول می‌دهد که اگر کاری بکنند حتما آنها  را پیدا کرده و می‌کشد (که البته این کار را هم می‌کند).

ایستادگی آخر والت کووالسکی در گران تورینو

 

فیلم دوستان جوان معمولا «کلینیت ایستوود» را به عنوان کارگردان فیلم‌های «رودخانه مرموز» و «دختر میلیون دلاری» می‌شناسند. اما افراد مسن تر و آنهایی که به فیلم‌های قدیمی ‌علاقه دارند می‌دانند که او یکی از قهرمانان پرطرفدار فیلم‌های وسترن بوده است.
«والت کووالسکی» مانند دیگر کاراکترهای  ایستودد در فیلم‌هایش شجاع و قهرمان بود، اما در جایی که کلینیت ایستوود جوان تر  همیشه مشکلات را با آرامش حل می‌کرد؛  ایستوود مسن‌تر و عاقل‌تر به ما چیز دیگری یاد می‌دهد: با شرافت خود را قربانی کردن. ایستادگی والت در مقابل گروهی از اراذل همسایه بسیار تاثیرگذار و دلخراش بود و قطعا بسیاری از افراد را به فکر واداشت.

 

8- صحنه مونتاژ تصاویر در پایان فیلم خماری

من فکر نمی‌کنم که در فیلم «خماری» صحنه ای بامزه تر از زمانی باشد که سه پسر (برادلی کوپر، اد هلمز و زاک گالیفیانکیز Zach Galifianakis) بعد از خرفتی و مستی از خواب بیدار می‌شوند و نگهان با یک بچه زنده و یک ببر زنده روبرو می‌شوند که سوئیتشان را بهم ریخته اند.
در پایان فیلم عکاس آنچه که بر سر این پسرها می‌آید را پشت سر هم مونتاژ کرده است.

صحنه انفجار ماشین به خاطر بمب گذاری در «گنجه درد»

 

شاید بتوان بخش‌های زیادی از این فیلم را به عنوان بهترین صحنه انتخاب کرد، اما با اطمینان می‌توانم بگویم که صحنه بمب گذاری ماشین چیز دیگری است. اولین باری که من از این فیلم را دیدم با دیدن این صحنه واقعا از خود بیخود شدم.
این صحنه یک روز در SSgt اتفاق می‌افتد. ویلیام جیمز (جرمی ‌رنر) در اولین ماموریتش همراه با همکاران جدیدش به «واحد تجهیزات دستور انفجار» می‌رود. ماموریت آنها هم این است که بمبهای زیادی که در یک خودرو نصب شده را خنثی کنند. جیمز حتی به خودش زحمت نداد که لباس محافظ بپوشد. منظقه بمب گذاری شده کاملا منفجر شد، چرا که بمب‌ها کاملا استادانه کار گذاشته شده بوند. چشمان تیزبین عکاس، ادیت، صدا و خاموشی، کارگردانی کاترین بیگلو کاری کرد که ما با عرق‌های نشسته بر پیشانی مان و با اضطراب تیک تیک عقربه‌های ساعت را نگاه کنیم.

 

6- صحنه ریختن روغن داغ در فیلم «نگهبانان»

یک لحظه در «نگهبانان» قطعا به طور کامل از صفحه کتاب کمدی به صحنه فیلم تغییر مکان داده است و آن صحنه ای است که در آن یک مجرم بدشانس تلاش می‌کند به سمت «Rorschach» (جکی ارلی‌ هالی) برود. «Rorschach» نه تنها با سینی ناهار او را می‌زند، بلکه یک خمره  روغن در حال جوش را به صورت این مرد پرت می‌کند! من هیچ تماشاگری را ندیدم که انقدر سریع از بهت و حیرت این صحنه بیرون بیاید که بتواند به سرعت جملات تحسین آمیز خود را بر زبان آورد

رویارویی نهایی در منطقه 9 

اینکه شما در مورد سکانس آغازین فیلم «منطقه 9» چه فکری می‌کنید اهمیتی ندارد- مستنداتی مبتنی بر ورود بیگانگان بر روی کره زمین- واقعا انکار کردن ترس و وحشتی که تا آخر فیلم بر تک تک افراد حاکم است امری غیرممکن خواهد بود. «ویکوس وان دی مروی»‌ (شارلتو کوپلی) یکی از بدترین روزها را بر روی کره زمین تجربه کرده است- درحالیکه به آرامی ‌به شکل بیگانگان درآمده و هرکسی به او حمله می‌کند- و فقط زمانیکه که به راه حل این مشکلات نزدیک شده است، همه چیز به فنا می‌رود. اما آیا او کوتاه می‌آید؟ خیر او در عوض بعضی از اسلحه‌های بیگانگان و لباس «اکسو» را می‌دزدد و سپس به سبک مردان بد «جان مک کلین» عمل می‌کند.
قبل از اینکه مردم تحت تاثیر فیلم «آواتار» قرار بگیرند از دیدن انواع شاهکارهای بصری «نیل بلام کمپ» که توانست 30 میلیون دلار از فروش فیلم در آورد حسابی سرگرم شدند. و درصورتیکه «منطقه 9» می‌تواند در قسمت فیلم‌های علمی ‌تخیلی جای بگیرد، پایان فیلم یکی از بهترین گونه‌های درگیری و مبارزه است که تا بحال در سینما نشان داده شده است

قربانی کردن «جرج کرک» در جنگ ستارگان

«کریس همس ورس» بازیگر تابستان  سال 2011 نقش Thor را بازی خواهد کرد، اما بی شک وقتی که در سکانس اول «جنگ ستارگان» جی.جی آبرامز نقش پدر کاپیتان کرک، یعنی جرج کرک را بازی کرد یکی از بهترین بازی‌هایش را به نمایش گذاشت. شجاعت جرج کرک در رویارویی با دردسرها و شرهای موجود در فضا نه تنها بر هواداران دائمی ‌«جنگ ستارگان» افزود، بلکه بازی یک بازیگر معمولی با احساساتی خالص  را همراه با لحظه‌های درام، حماسی و هیجانی بیش از پیش لذت بخش ساخت.

 

 نبرد نهایی در آواتار

وقتی برای اولین بار آواتار را تماشا کردم، فکر کردم که سکانس «پرواز بانشی» صحنه مورد علاقه من است. اما بعد از دیدن دوباره فیلم باید اقرار کنم که جنگ نهایی بین بیگانگان ناوی و سربازان مزدور کولونل کواریتچ (استفن لانگ) بهترین صحنه فیلم بود. دوجین از بیگانگان CGI، کشتی‌های اسلحه، شعله‌های پرخروش، انفجارها و چوب‌های متلاشی شده که به هوا می‌روند، بیگانگان آبی در حالیکه زندگی خیلی از افرادشان را قربانی می‌کنند برای محافظت کردن از دنیایشان می‌جنگند.
آواتار بخش‌های جالب زیادی دارد، اما باید بگوییم که نبرد پایانی فیلم پتانسیل بینش و خلاقیت‌های جیمز کامرون را در معرض نمایش می‌گذارد: این صحنه یکی از زیباترین و تاثیرگذاترین صحنه‌هایی است که یک فیلم می‌تواند به تصویر بکشد.

قسمت آغازین انیمیشن «بالا»

پیکسار در آخرین ساخته اش یک انمیشن فانتزی ماجراجویانه را به نمایش گذاشت، پس تصور کنید که هرکسی که در آغاز زندگی اندوهناک و داستان عاشقانه کارل و الی فردریکسون را تماشا می‌کند چقدر متعجب و البته چقدر اندوهگین خواهد شد. از زمانی که آنها در بچگی با هم آشنا می‌شوند تا روز ازدواجشان و فراز و فرودهای زندگی مشترکشان و بالاخره مرگ ناگهانی الی سکانس‌هایی بسیار تاثیر گذار بودند که به ندرت در فیلمی ‌آن هم در پانزده دقیقه اول دیده ایم که فکر نمی‌کنم کسی بتواند بعد از دیدن این پانزده دقیقه جلوی اشکهایش را بگیرد.
هرگز روال عادی یک زندگی در تصویرسازی انیمیشن نتوانسته است صحنه ای از نظر احساسی این چنین قوی بیافریند.

پرییر لاپادیته در مقابل کول.لاندا در حرامزاده‌های عوضی

مردم وقتی که فهمیدند آخرین ساخته کوانتین تارنتینو یک فیلم ضد مرگ (بخوانید: کسل کننده) دیگر خواهد بود عصبی شدند. باوجود این آن ترسها بلافاصله با دیدن صحنه آغازین فیلم از بین رفت. در ظاهر فقط یک مکالمه می‌دیدیم: کشاورز فرانسوی مودب و مهربان (دنیس منوچت) قرار ملاقاتی با سرهنگ بدنام نازی (کریستوف والتز) دارد و هر دو همراه با لیوانهای پر از شیر تازه در دستشان گفتگویی منتقدانه دارند (کاملا بی ضرر.. درسته؟).
با همه این احوال پشت این ظاهر مظلومانه اتفاقات وحشتناکی می‌افتد.
صحنه نبرد یکی از بهترین صحنه‌های فیلم‌های تارنتینو و یکی از بهترین لحظه‌ها در سال 2009 محسوب می‌شود و نیز یکی از بهترین نقش‌های کریستوف والتز در این فیلم نشان داده شده است.
این لیست ما از بهترین صحنه‌های سینمایی سال 2009 بود؟ آیا شما با این لیست موافقید؟!

تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

مهسا : اما از همه این فیلمها بهترینش آواتار و انیمیشن بالا بود به نظر من

البته آواتار به شرط اینکه فقط سه بعدی دیده بشه زیبایش بی اندازه اس

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 8:40  توسط مهسا  | 

روز والنتاین( سپندارمذگان )

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه)

در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است. این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین

به صورتناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در

کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.
در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.

کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود…

بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!

.در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود..


اکثر فرهنگ های دیرین دنیا ، یه روز در سال برای جشن ابراز عشق و علاقه دارن . ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست. تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده . تو فرهنگ زرتشتی یه روز دیگه هم هست که این روز (سپندارمزگان) یا (اسفندارمزگان) نام داشته .

فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان (روز عشق) به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه رو سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول (روز اهورا مزدا)، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی (بهترین راستی و پاکی) که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی (شاهی و فرمانروایی آرمانی) که خاص خداوند است و روز پنجم(سپندار مز) بوده است. سپندار مز لقب ملی زمینه. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشقه چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزه. زشت و زیبا رو به یک چشم می نگره و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می ده. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق می پنداشتند.

در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشته که در ماه مهر، (مهرگان) لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مز یا اسفندار مز نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مز نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند. یعنی پنجم اسفند روز جشن عشاق یا جشن سپندار مزگان هست

سپندار مزگان جشن زمین و گرامی داشت عشقه که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران رو بر تخت شاهی می نشوندن ، به اونها هدیه می دادن و ازشون اطاعت می کردند این میشه حرمت واقعی زن- ببینین دین مهر یعنی چی!!

.
♥ سمبلهای ولنتاین شامل موارد زیر میباشد

.
۱- شکل یک قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی کـه قـلب مرکز احساسات عمیق،اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده آسیب پذیری عشق را نشان میدهد. هنگامی که شما از سوی معشوق خود طرد میشود. قلب تیر خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مرد نیز می باشد.


ولنتاین

۲- کیوپید(CUPID): کـه به شـکل یک کودک برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد. این کودک شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و کمان نیز با خود حمل میکند. چنانچه یکی از تیرهای این کودک به قلب فردی اصابت کند وی فورا عاشق می شود. کـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه های روم باستان می بـاشد. معنی لغوی آن «آرزو » است. کیوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای کیوپید در افسانه های یونانی اروس (EROS) نام دارد.

ولنتاین چیست؟ تاریخچه ولنتاین ، سپندارمذگان روز ولنتاین ایرانی http://parsianfun.comکیوپید(CUPID)
3- کبوتر،قمری و مرغ عشق: این پرندگان نماد وفاداری، پاکی و معصومیت هستند.

ولنتاین چیست؟ تاریخچه ولنتاین ، سپندارمذگان روز ولنتاین ایرانی http://radsms.com

4- گل رز: گل سرخ شهبانوی گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت.

ولنتاین
۵- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـکـیـل میـداده است. در زمــانهای دیرین رسم برآن بوده که هرگاه دسـتـمال خـانمـی به زمیــن می افتاد مردی که متوجه آن میشده بلافاصله آن را از زمین برداشته و به زن می داد.

۶- گره های عشق: از یک سری حلقه های در هم تنیده و بافته شـده تشکـیـل یـــافته اند. این حلقه ها آغاز و پایانی ندارند و نماد عشق جاودانی و پایدار است.

ولنتاین چیست؟ تاریخچه ولنتاین ، سپندارمذگان روز ولنتاین ایرانی parsianfun.com


ولنتاین چیست؟ تاریخچه ولنتاین ، سپندارمذگان روز ولنتاین ایرانی parsianfun.com

7- علامت”X”: این علامت به معنی بوسه در کارت های تبریک و نامه های روز ولنتاین است.
۸- روبان قرمز: این رسم به زمانهای قدیم بازمیگردد که شوالیه ها هنـگـامیکه عـازم جنـگ بودند نوار یا روسری از معشوقه خود دریافت کرده و آن را به یادگار با خود میبردند.

♥ سالیانه بیش از یک میلیارد کارت تبریک ولنتاین در سراسر جهان رد و بدل میگردد که ۸۵ درصد آنها توسط زنان خریداری میشود.

♥ سالیانه ۵۰ میلیون گل رز و میلیونها جعبه شکلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود که اغلب آنها را مردان خریداری میکنند.

♥ هدایای روز ولنتاین شامل: گل رز و یا دسته گل کوچک، شکلات، کارت تبریک ولنتاین، عطر های ویژه ولنتاین , عروسک، شمع، یک نامه عاشقانه، یک قطعه شعر عاشقانه و یا هدیه کوچک.

♥ برای جشن گرفتن این روز به یک کافی شاپ و یا برای صرف شام به یک رستوران دنج بروید.

♥ رنگهای روز ولنتاین شامل قرمز، سفید و صورتی است.

♥ در خصوص تاریخچه و مبداء ولنتاین اختلاف نظر وجود داشته تا جایی که ولنتاین با افسانه در آمیخته است.

♥ هویت ولنتاین مبهم است. در کل ۳ روایت در رابطه با ولنتاین نقل گردیده که به آنها اشاره میکنیم.

♥ جشنواره ای به نام LUPERCALIA که ۱۵ فوریه در رم باستان میان کافران متداول بوده است. لوپرکالیا جشن تطهیر و زمان خانه تکانی بوده است. در این جشن مشرکین از خدای LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هایشان از گزند گرگها قدردانی میکردند. در این فستیوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خدای حاصلخیزی، باروری و جنگلها رومیان یک سگ و دو بز نر را قربانی کرده و از پوست آنها شلاق میساختند. مردان با این شلاقها به میان مردم رفته و به هر کسی که میرسیدند ضربه ای با شلاق به آنها میزدند. دختران داوطلبانه برای شلاق خوردن صف میکشیدند. آنها اعتقاد داشتند که شلاق خوردن با تازیانه های ساخته شده از پوست بز باروری آنها را تضمین میکند.

♥همچنین در این جشن طی بزرگداشت الهه ای بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه های عاشقانه مینوشتند و درون گلدانهایی می انداختند. (و یا تنها نام خود را روی برگه ای مینوشتند) مردان مجرد روم نیز هر کدام یکی از این یادداشتها را از درون گلدانها بیرون کشیده و مشتاقانه بدنبال دختر نویسنده نامه میرفتند. (نوعی دوست یابی) این آشنایی ها اغلب به ازدواج می انجامید. این رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجیح دادند پیش از آشنایی زن را ببینند!

♥ کلیسای کاتولیک حداقل ۳ قدیس بنام VALENTINE و یا VALENTINUS شناسایی کرده که هر سه در روز ۱۴ فوریه به شهادت رسیده اند.

♥ ولنتاین مقدس یک کشیش مسیحی بوده که در قرن سوم خدمت میکرده است. زمانی که امپراطور CLADIUS دوم بر روم حکمرانی میکرده. کلادیوس دریافت که مردان مجرد از آنجایی که همسر و خانواده ای ندارند (مردان متاهل حاضر به ترک همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بیشتر به سربازی روی آورده و سربازان بهتر، کاراتر و جنگجو تری نیز میباشند. از همین رو ازدواج را برای مردان جوان غیر قانونی و ممنوع اعلام کرد. ولنتاین که این حکم را ناعادلانه و ظالمانه میپنداشت از فرمان کلادیوس سرباز زد. ولنتاین مخفیانه عشاق جوان را به عقد یکدیگر در می آورد. هنگامی که این عمل ولنتاین بر ملا گشت کلودیوس حکم اعدام وی را صادر کرد.

♥ خود ولنتاین نخستین فردی بود که برای اولین بار نامه ولنتاین را نگاشت. وی هنگامی که در زندان بسر میبرد دلداده دختر جوانی شد که دختر زندانبان وی بود. این دختر جوان زمانی که ولنتاین در بازداشت بسر میبرد به ملاقات وی می آمد. در انتهای این نامه ولنتاین چنین نوشته بود: “از طرف ولنتاین تو.” این عبارت کماکان در نامه های روز ولنتاین استفاده میشود.

♥ ولنتاین در روز ۱۴ فوریه اعدام شد. تقریبا در سال ۲۶۹ پس از میلاد. به گرامیداشت وی کلیسایی در سال ۳۵۰ پس از میلاد بنا گردید که پیکر وی نیز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاین سالروز مرگ و خاک سپاری ولنتاین میباشد.

♥ پاپ اعظم GLASIUS فردی بود که روز ۱۴ فوریه را، در سال ۴۹۸ پس از میلاد، روز ولنتاین (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وی این روز را جایگزین آیین کفرآمیز لوپرکالیا که مختص کافران بود کرد. وی در گلدانها عوض نام دختران اسامی مقدسین مسیحی را نهاد. و با این کار به لوپرکالیا تقدس بخشید. در این آیین مرد و زن هر دو یک نام قدیس را از گلدان بیرون میکشیدند که میبایست تا آخر سال خصوصیات اخلاقی آن قدیس را الگو قرار داده و در خود متجلی می ساختند.

♥ روایت دیگر: در دوران کلادیوس مسیحیت به شدت سرکوب میشد. ولنتاین نه تنها کشیش و مبلغ مسیحیت بود بلکه رهبر جنبش زیر زمینی مسیحیان نیز بود. اغلب کشیشها در این دوران زندانی و سپس اعدام گردیدند. ولنتاین پس از به زندان افتادن دختر نابینای زندانبان خود را شفا میدهد. کلادیوس پس از اینکه از این خبر مطلع میگردد به خشم آمده و دستور میدهد سر وی را از تنش جدا سازند.

♥ کهن ترین نامه و شعر ولنتاین توسط چارلز، دوک اورلئان نگاشته شد. وی زمانی که در سال ۱۴۱۵ و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر میبرد این نامه را برای همسر خود نوشت.

♥ روایت دیگر حاکی از آن است که ولنتاین یک مسیحی بوده که عاشق کودکان بوده. اما از آنجایی که وی از پرستش خدایان سر باز میزده به زندان فرستاده میشود. اما کودکان که به وی علاقه مند بودند دلتنگ وی شده و برای وی پیامهای مهر آمیزی مینوشتند. این کودکان نامه ها را از لابه لای میله های زندان به درون سلول ولنتاین می انداختند. وی در سال ۱۴ فوریه ۲۶۹ پس از میلاد اعدام شد.

♥ برخی هم روز ولنتاین را به باور مردمان انگلیس و فرانسه قرون وسطی نسبت میدهند. آنها اعتقاد داشتند که پرندگان در روز ۱۴ فوریه جفت خود را انتخاب میکنند.

♥ برگزاری جشن ولنتاین امروزی از دو کشور فرانسه و انگلیس آغاز گردیده است.

♥ ابتدا کارتهای تبریک ولنتاین را هر کس خودش تهیه میکرد اما از سال ۱۸۰۰ کارتهای تبریک ولنتاین تجاری به بازار عرضه گشت. البته این کارتها نیز دست نوشته و دارای نمادهای ولنتاین نقاشی شده بودند. سپس کارتهای تبریک چاپی جایگزین آنها گردید.

♥ در گذشته دور در ایتالیا و انگلیس رسم بر آن بود که زنان مجرد پیش از طلوع آفتاب روز ولنتاین از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود می ایستادند تا مردی از مقابل پنجره آنان عبور کند. اعتقاد بر آن بود که با اولین مردی که در آن روز ببینند، ظرف یکسال ازدواج خواهند کرد. شکسپیر نیز در نمایشنامه هملت به این باور اشاره کرده است.

♥ در برخی کشورها رسم بر این است که مردان جوان روز ولنتاین لباس به زنان هدیه میدهند. چنانچه زن آن لباس را برای خود نگه دارد نشانه آنست که زن خواهان ازدواج با آن مرد است.

♥ در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستین لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شوید.

♥ در زمانهای گذشته در ولز چنین مرسوم بود که در سالروز ولنتاین قاشقهای چوبی به یکدیگر هدیه بدهند. روی این قاشقهای چوبی معمولا نقش قلب و کلید و قفل کنده کاری شده بود. معنی این کنده کاریها چنین بود: “تو قلب مرا گشوده ای” یا “کلید دروازه قلب من دست توست.”

♥ برخی باورهای آمیخته با خرافات نیز در رابطه با روز ولنتاین وجود دارد. اگر در این روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد کرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسیار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.

♥ کودکان انگلیسی در صدها سال پیش در این روز مانند بزرگترها لباس بتن میکردند و خانه به خانه به ترانه سرایی و آواز خوانی میپرداختند.

♥ اما در ژاپن روز ولنتاین به گونه ای دیگر مرسوم است. روز ولنتاین این دختران هستند که باید به مردان شکلات هدیه بدهند. زنان شاغل به اجبار باید به تمام همکاران مرد خود بویژه رییس خود شکلات هدیه بدهند. اما در روزی موسوم به “روز سفید”(WHITE DAY) که تاریخ آن ۱۴ مارس میباشد مردان برای جبران محبت خانمها به آنها هدیه میدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هدیه مردان معمولا یک لباس زنانه سفید رنگ است.

♥ در چین هم افسانه ای وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چینی ها محسوب میگردد. این روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی است. این روز فستیوال دختران نیز نامیده میگردد. در این روز مردم چین به ستاره ها خیره میشوند. دختران نیز دعا میکنند تا کدبانوهای با کفایتی در آینده شوند و همچنین شوهر مناسبی نصیبشان گردد. پسران مجرد نیز دعا میکنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بیابند.

♥ بنابراین روز ولنتاین از روم به فرانسه و انگلیس وسپس به آمریکا راه یافت و اکنون در تمام جهان جشن گرفته میشود

منبع-پارسیان فان

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 12:53  توسط مهسا  | 

 

یک طراح خوش ذوق سوئدی بشقابی الکترونیکی به نام Mandometer طراحی کرده است که ادعا می کند می تواند در کاهش وزن مفيد باشد.

در قسمت زيرین بشقاب ترازویی قرار گرفته که در مرحله اول وزن غذا را اندازه گيری می کند. ترازو مجهز به یک مانیتور است که می تواند سرعت شما را در خوردن غذا با مقياسی که قبلا برایش تعریف شده مقایسه کند و نمايش دهد.

اگر تند تند غذا بخورید، در بازه زمانی کوتاهی از حجم غذای موجود در بشقاب کاسته شده، با پيغامی صوتی به شما اخطار می دهد که آرام تر غذا بخورید. اين بشقاب قادر است سرعت غذا خوردن شما را با رسم نموداری گرافيکی بر روی نمایشگر خود نشان دهد.

اين طراح سوئدی معتقد است که بشقاب جدید می تواند به کسانيکه با مشکل چاقی مواجه هستند کمک کند. یک بررسی آماری نشان داده که کاهش سرعت غذا خوردن می تواند منجر به کم شدن وزن بشود.

این بشقاب فعلا به صورت يک طرح ارائه شده و هنوز خبری از ساخت آن در حجم انبوه نیست. اما برای لاغر شدن از به این روش لازم نیست که حتما این بشقاب را داشته باشید. کافی است سرعت غذا خوردن تان را کمتر کنید و با حوصله غذا بخورید. ‏ 

حالا ديگر بشقاب ها هم نمی گذارند یک لقمه غذا از گلويمان پایین برود.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 12:33  توسط مهسا  | 

سلام

نمی دونم چند وقت شد اما می دونم ک خیلی وقته هیچ پستی نذاشتم

اما دوباره اومدم

وبلاگم حسابی تو این چند وقت خاک خورده باید حسابی تمیزش کنم

شاید وقتی دیگر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 8:1  توسط مهسا  | 

دخترك فقير

 

 معلم عصبي دفتر رو روي ميز كوبيد و داد زد :

سارا ...

دخترك خودش رو جمع كرد ، سرش رو پايين انداخت و خودش رو تا جلوي ميز معلم كشيد و با صداي لرزش داري گفت :

بله خانوم؟

 

 

 

معلم كه از عصبانيت شقيقه هاش مي زد ،تو چشماي سياه و مظلوم دخترك خيره شد و داد زد :

 

چند بار بگم مشقاتو تميز بنويس و دفترت و سياه و پاره نكن ؟؟ هـــا؟؟؟فردا مادرت رو مياري مدرسه مي خوام در مورد بچه بي انضباطش باهاش صحبت كنم !

دخترك چونهء لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم.... مادرم مريضه... اما بابام گفته اخر ماه بهش حقوق مي دن...
اونوقت مي شه مامانم رو بستري كنيم كه ديگه از گلوش خون نياد .... اونوقت مي شه براي

 

 

خواهرم شير خشك بخريم كه شب تا صبح گريه نكنه.... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پول موند براي من يه دفتر بخره كه من دفترهاي داداشم رو پاك نكنم و توش بنويسم... اونوقت قول مي دم مشقامو ...
 

 

معلم صندليش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشين سارا ...
و كاسه اشك چشمش روي گونه خالي شد
 


 

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 9:17  توسط مهسا  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 11:41  توسط مهسا  | 

چهل نکته برای داشتن زندگی متفاوت

۱-روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.

2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید

3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.

4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»

5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).

6- امسال بیشتز از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.

7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.

8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.

9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.

10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.

11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید.

12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.

13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.

14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.

15- این را فهم کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.

16- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.

17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.

18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.

19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.

20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.

21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.

22- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.

23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.

24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.

۲۵-جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.

26- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»

27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.

28- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.

29- زمان ، حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.

30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.

31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد،خانواده ودوستانتان هستند. با آنها با مهرباني در تماس باشید.

32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.

33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.

34- بهترینها هنوز در راه اند. كمي صبر كنيد...

35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.

36- کار درست را انجام دهید!

37- اغلب با خانواده در تماس باشید.

38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»

39- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.

40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 7:25  توسط مهسا  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 8:57  توسط مهسا  | 

این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت

چون آب به جویبار و چـون باد به دشــت

هـرگـز غــم دو روز مـرا یـاد نگــــشت

روزی که نیامدست و روزی که گذشت

 

 



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 8:53  توسط مهسا  | 

مطالب قدیمی‌تر