
معلم عصبي دفتر رو روي ميز كوبيد و داد زد :
سارا ...
دخترك خودش رو جمع كرد ، سرش رو پايين انداخت و خودش رو تا جلوي ميز معلم كشيد و با صداي لرزش داري گفت :
بله خانوم؟

معلم كه از عصبانيت شقيقه هاش مي زد ،تو چشماي سياه و مظلوم دخترك خيره شد و داد زد :

چند بار بگم مشقاتو تميز بنويس و دفترت و سياه و پاره نكن ؟؟ هـــا؟؟؟فردا مادرت رو مياري مدرسه مي خوام در مورد بچه بي انضباطش باهاش صحبت كنم !

دخترك چونهء لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم.... مادرم مريضه... اما بابام گفته اخر ماه بهش حقوق مي دن...
اونوقت مي شه مامانم رو بستري كنيم كه ديگه از گلوش خون نياد .... اونوقت مي شه براي

خواهرم شير خشك بخريم كه شب تا صبح گريه نكنه.... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پول موند براي من يه دفتر بخره كه من دفترهاي داداشم رو پاك نكنم و توش بنويسم... اونوقت قول مي دم مشقامو ...

معلم صندليش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشين سارا ...
و كاسه اشك چشمش روي گونه خالي شد
نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 ساعت 9:17 موضوع | لینک ثابت
۱-روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.
2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید
3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.
4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»
5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).
6- امسال بیشتز از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.
7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.
8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.
9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.
10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.
11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید.
12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.
13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.
14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.
15- این را فهم کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.
16- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.
17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.
18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.
19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.
20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.
21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.
22- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.
23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.
24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.
۲۵-جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.
26- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»
27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.
28- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.
29- زمان ، حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.
30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.
31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد،خانواده ودوستانتان هستند. با آنها با مهرباني در تماس باشید.
32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.
33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.
34- بهترینها هنوز در راه اند. كمي صبر كنيد...
35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.
36- کار درست را انجام دهید!
37- اغلب با خانواده در تماس باشید.
38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»
39- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.
40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید
نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ساعت 7:25 موضوع | لینک ثابت
این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چـون باد به دشــت
هـرگـز غــم دو روز مـرا یـاد نگــــشت
روزی که نیامدست و روزی که گذشت
نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 8:53 موضوع | لینک ثابت
دیگر حسابش را ندارم ..
کلمه به کلمه اش را حفظم ..
ولی طنین صدای تو هر بار برایم تازگی دارد ..
فقط ای کاش ..
پیغام منشی تلفنی ات را
هر چند دقیقه عوض می کردی !!
***
امشب که بگذرد ..
...
نمی دانم می شود چند روز !!
ولی نمی گذرد !
***
آنکه با زندگي مي سازد ، زندگي را مي بازد..
با زندگي نساز ، زندگي را بساز
نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه دهم بهمن 1387 ساعت 16:49 موضوع | لینک ثابت
به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست.
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست.
در این ساحل که من افتاده ام خاموش .
غم دریاست !!
دلم تنهاست !!
وجودم بسته در زنجیر خویش تعلق هاست.
خروش موج ها می کند با من نجوا ..
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت !!
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت.
نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه هفتم بهمن 1387 ساعت 14:37 موضوع | لینک ثابت
از خدا خواستم عادت هاي زشت را تركم بدهد.
خدا فرمود : خودت بايد آنها را رها كني.
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود : لازم نيست، روحش سالم است، جسم هم كه موقت است.
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطا كردني نيست، آموختني است.
گفتم : مرا خوشبخت كن.
فرمود : « نعمت » از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.
فرمود : رنج از دلبستگي هاي دنيايي جدا و به من نزديك ترت مي كند.
از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود:نهتوخودتبايدرشدكني،منفقطشاخوبرگاضافيات را هرس مي كنم تا بارور شوي.
از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم.
فرمود : براي اين كار من به تو «زندگي» داده ام.
از خدا خواستم كمكم كند همان قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود : آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد!
نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت 9:2 موضوع | لینک ثابت
وقتی که شعله ظلم، غنچه های لب های تو را سوخت..
چشمان سرد من، درهای کور و فرو بسته ی شبستان عقیق
درد بود.
باید می گذاشتند خاکستر فریادمان را به همه جا بپاشیم.
باید می گذاشتند ...
باید می گذاشتند غنچه ی قلبمان را به شاخه های انگشت
عشقی بزرگتر بشکافیم.
باید می گذاشتند ...
سرهای اندوه من آتش سوزان لبان تو را فرو نشاند .
تا چشمان شعله ور تو قندیل خاموش شبستان مرا برافروزد !!
اما ظلم مشتعل، .. غنچه ی لبان تو را سوزاند
و چشمان سرد من درهای کور و فرو بسته ی شبستان عقیق
درد ماند
آمدیم ..
با صدایی ناشناس .... !!
زمین باکره بود ..
در خط دیدمان ..
"""کودکی"""
نوشته شده توسط مهسا در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 8:22 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

خدا رو می خوام نه واسه اینكه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشكل و حلِ غصه هام
خدا رودوست دارم نه واسه جهنم و بهشت
خدارو دوست دارم ولی نه واسه زیبا و زشت
خدا رو می خوام نه واسه خودم كه باشم یا برم
خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم
خدا رو می خوام نه واسه سكه و سكوی و مقام
خدا رو می خوام كه فقط تو رو نگه داره برام
خدا رو دوست دارم واسه اینكه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره
خدا رو دست دارم واسه اینكه هواسش به منه
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه
خدا رو دوست دارم واسه اینكه منو تو با همیم
خدارو دوست دارم واسه اینكه می دونه من و تو عاشق همیم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY